هفته نامه صبح زاهدان » طنز » یاران احمدی‌نژاد در خاطرات هاشمی
منوي اصلي
صفحه اصلي عضويت در سايت
آمار سايت قوانين سايت
آخرين مطلب تماس با ما
 
جستجوي پيشرفته
موضوعات
 طنز (8)
 هنر (9)
 خبرها (24)
 آرشیو (7)
 ورزشی (5)
 تکنولوژی (9)
 تحلیل سیاسی (11)
نظرسنجي
اگر با ماشین زمان شما را به عقب برگردانیم؛ به چه کسی رای می دهید؟

احمدی نژاد × محمود
رضایی × محسن
کروبی × مهدی
موسوی × میرحسین
سفید × رای نمی دهم

آرشيو مطالب
» اسفند 1388 (37)
» بهمن 1388 (34)
» دي 1388 (3)
پربازديدترين مطالب
تگ هاي مطالب
, استقلال, اعتیاد, اقتصاد, بازداشت کروبی, بامری, برنامه کودک, ترنس, تعویض لباس, جنبش سبز, جوان, خانه عفاف, خیابانی, دو جنسه, دوست پسر, ریگی, سرقت, سلامت, سوءاستفاده‌ی جنسی, شلیک گلوله, شهید علی مزاری, عشق, علی دایی, عکس هدیه تهرانی, فاحشه, فروش قطعات, مالک زاهدان, مرغ, مرفین, مستی, مسجد حضرت علی (ع) زاهدان, مونث, هفته نامه صبح زاهدان, هفته وحدت, وکیل, پاشیدن, پهلوی, کارشناسی ارشد, کروبی, گزارشگر ورزشی
جدیدترین ها
 
 

طنز : یاران احمدی‌نژاد در خاطرات هاشمی
 
قرار است به زودی حمید روحانی، رئیس بنیاد تاریخ پژوهشی ایران معاصر، كتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی را نقد كند. برای نمونه یادداشت روز یك‌شنبه 19 مهر 1360 هاشمی‌رفسنجانی را بخوانید تا بعد اشتباهاتش را درآوریم و اصلش را برایتان روایت كنم.

... شب به خانه نیامدم و به دفتر كارم رفتم. شام، كوكوی سیب‌زمینی داشتیم و تلفنی با خانه صحبت كردم. معلوم شد، عفت هم برگشته و از پیام‌های آقای منتظری برایم گفت. امروز طومار 50 متری در سالن مجلس آورده‌اند كه مردم به دنبال سخنان مهدی بازرگان، خواستار اخراج لیبرال‌ها از مجلس شده‌اند و این‌ها خیلی ناراحتند و از من گله دارند كه چرا كاملاً از آنها حمایت نمی‌كنم.

آقای محمد محمدی گلپایگانی هم، ضمن اظهار ناراحتی از وضع خودش و فشار حزب‌اللهی‌های گرگان، پیام دكتر پیمان را آورد كه «امت»‌ را به خاطر فشار حزب‌الله، تعطیل كند و می‌خواهد من را ببیند.

كارمان با این آقایان مشكل شده، دوستان و همرزمان دوران مبارزه‌اند و خود را ذی‌حق می‌دانند، من هم تحت تأثیر عواطف هستم و از طرفی در این جریان‌های اخیر، بد عمل كردند و اوج آن، كه كار را مشكل‌تر كرده، وضع روابط‌شان با ضدانقلاب محارب است كه این همه انسان‌های بزرگوار انقلابی را شهید كرده‌اند و در جنگ با عنوان ستون پنجم دشمن عمل می‌كنند. در عین حال از نصیحت و خیرخواهی نسبت به آنها دریغ نمی‌كنم. آخر شب، مقداری از گزارش‌ها را خواندم. حادثه مهمی نداشتیم. ص323 «كتاب عبور از بحران»

حالا با هم روایت درست و دقیق و بدون اشتباه و مناسب با اوضاع واحوال را می‌خوانیم.

یك‌شنبه 19 مهر 1360

...ظهر كه از خواب پا شدم، رفتم به دفتر كارم. ناهار كباب تیهو و بوقلمون و خاویار و آلورا و آناناس و سوپ لابستر داشتم. تلفنی با خانه صحبت كردم. معلوم شد، عفت هم برگشته. خیلی اصرار داشت كه تا شب جامعه را با شدت هرچه تمام‌تر به آشوب بكشیم و زودتر انقلاب را به باد بدهیم. هرقدر اصرار كردم نپذیرفت. نگرانم. الان وقتش نیست. فائزه و فاطمه هم مثل ایشان به شدت مصرند به این ماجرا.

داشتم دسر می‌خوردم كه آقای علی‌اكبر ناطق‌نوری آمد. ناراحت بود. گفت: «اكبر كارها عقب است. چرا نمی‌آیی زودتر همه ثروت‌های ملی را چپاول كنیم و مملكت را به یغما ببریم.» هرچه گفتم من الان درگیر خیانت به رزمندگان اسلام هستم و گرفتار پیروز كردن باطل بر حق هستم، چون به صدام‌یزد كافر قول داده‌ام به خرجش نرفت. دست آخر رضایت دادم كه او هم بیاید با حسن روحانی خیانت كند به اساس انقلاب و در عوض پروژه چپاول ثروت‌های مملكت را هم بسپاریم به بچه‌های دو خانواده. اندكی دل‌چركین شد ولی به‌هرحال پذیرفت و رفت.

بعد از ظهر داشتم نقشه رابطه با آمریكا را می‌كشیدم كه آقای خاتمی آمد. بچه‌های دفتر گفتند آقای خاتمی آمده. آمد توی دفتر، خشكم زد. امان از دست گیج‌بازی‌های بچه‌های دفتر. فكر كردم سیدمحمد خاتمی آمده،‌ نگو سیداحمد خاتمی آمده بود. پنج‌ دقیقه بیشتر نماند. دعوایمان شد، ناسزا گفتیم به هم. چایی نخورده رفت. در دفتر را خیلی محكم به هم زد.

آقای محسن رضایی از قرارگاه زنگ زد برای كسب تكلیف، گفتم همین روند خیانت خوب است،‌ آن را پی‌بگیرید.

بعد اخوی محمد آمد. بحمدالله دستش در خیانت و چپاول خوب راه افتاده، مهدی و محسن را به او سپردم تا آموزششان بدهد.
با برادران لاریجانی قرار داشتم. رفته بودند اسكی نیامدند.

...نزدیك غروب خیلی درگیری داشتم. برادران مؤمن و مسلمان و مبارزان واقعی و صاحبان اصلی انقلاب آمدند. برادر سیدمجتبی هاشمی‌ثمره، برادر صادق محصولی،‌ برادر محمد علی‌آبادی، برادر مهدی كلهر و برادر حمید روحانی.
یك اسلام‌شناس برجسته هم همراهشان بود به نام اسفندیار رحیم‌مشایی كه انصافاً هم وارد بود. به نمایندگی از برادر دیگری آمده بودند.

فقط همین جمع هستند كه فهمیده‌اند من مسائلی را به امام تحمیل كرده‌ام و دارم جام زهر دست ایشان می‌دهم. از طرفی چون همه بار انقلاب بر دوش این جماعت است، نمی‌توانم هیچ چیزی به آنها بگویم. نمی‌دانم كی از همه اسناد یك كپی هم داده به این برادران.

خلاصه حسابی سرم داد‌وبیداد كردند و گفتند كه همه مدارك را هم دارند. حتی فهمیده‌اند كه می‌خواهم جامعه را به آشوب بكشانم و انقلاب را به باد بدهم. از طرفی همه بار جنگ هم بر دوش این برادران است و همه هم این را می‌دانند. لذا نمی‌توانم هیچ كاری بكنم.

شب آنقدر از دستشان گریه كردم كه نماز صبحم قضا شد. خدا مرا ببخشد. اكبر
ص 323 (كتاب عبور از بحران، چاپ جدید با ویرایش خیلی جدید)

* نویسنده : شهرام شکیبا

 
 

 
   
 
 
 
 
  • تیرباران شدن موسوی و خاتمی؛ با صفار هرندی
  • سوء استفاده‌ی جنسی از شاگردان دبیرستانی
  • مشایی: کار هدیه تهرانی عبادی است
  • فهرست کامل برندگان بیست و هشتمین جشنواره ...
  • باور کنید،پول شادی نمی‌آورد
  •  
     
    نظرات (0)   چاپ مطلب
     
     
    ارسال نظر