هفته نامه صبح زاهدان » تگ هاي مطالب » فاحشه
منوي اصلي
صفحه اصلي عضويت در سايت
آمار سايت قوانين سايت
آخرين مطلب تماس با ما
 
جستجوي پيشرفته
موضوعات
 طنز (8)
 هنر (9)
 خبرها (24)
 آرشیو (7)
 ورزشی (5)
 تکنولوژی (9)
 تحلیل سیاسی (11)
نظرسنجي
اگر با ماشین زمان شما را به عقب برگردانیم؛ به چه کسی رای می دهید؟

احمدی نژاد × محمود
رضایی × محسن
کروبی × مهدی
موسوی × میرحسین
سفید × رای نمی دهم

آرشيو مطالب
» اسفند 1388 (37)
» بهمن 1388 (34)
» دي 1388 (3)
پربازديدترين مطالب
تگ هاي مطالب
, استقلال, اعتیاد, اقتصاد, بازداشت کروبی, بامری, برنامه کودک, ترنس, تعویض لباس, جنبش سبز, جوان, خانه عفاف, خیابانی, دو جنسه, دوست پسر, ریگی, سرقت, سلامت, سوءاستفاده‌ی جنسی, شلیک گلوله, شهید علی مزاری, عشق, علی دایی, عکس هدیه تهرانی, فاحشه, فروش قطعات, مالک زاهدان, مرغ, مرفین, مستی, مسجد حضرت علی (ع) زاهدان, مونث, هفته نامه صبح زاهدان, هفته وحدت, وکیل, پاشیدن, پهلوی, کارشناسی ارشد, کروبی, گزارشگر ورزشی
جدیدترین ها
 
 

نحوه نمايش مطالب: تاريخ | امتياز | بازديدها | نظرات | الفبايي

طنز : پای دردل یک دانشجوی دختر در هاروارد
 
دوستم به من میگه فاحشه! باور کنید من حتی دوست پسر هم ندارم از سپتامبر پارسال فقط دو بار با یک پسر قرار ملاقات گذاشتم ولی این با میانگین رایج در دانشگاه هاروارد خیلی زیاد محسوب می شود چون در اینجا دانشجویان به ندرت شریک جنسی دارند بنابراین رفتار من شبیه فاحشه ها می مونه. آماری که از یکی از کلاس ها گرفته شده نشان داده است که ۵۲ درصد دانشجویان در طول ۴ سال هیچ شریکی نداشته یا فقط با یک نفر رابطه داشته اند شاید دلیل این امر شلوغی بیش از حد برنامه کاری دانشجویان باشد.

No Sex and the Ivy

My friend called me a slut. “A hot slut! A classy slut!” she quickly qualified when she saw my death glare

I had to wonder how exactly my behavior qualified me as a slut. I don’t have a boyfriend or anything remotely resembling one. I’ve had a handful of intimate encounters and two dates since September. But next to the average Harvard student, I may indeed look slut-like. We frequently bewail our unwilling celibacy and lament the non-existence of our dating culture. Next to the average Boston University, Georgetown, or University of Arizona student, however, this behavior may look positively prudish. Regardless of how I rank overall, the fact remains that we, the students of Harvard, seem to have forgotten that we create our own social and sexual culture, and have no one to blame for it but ourselves

The complaint that Harvard is a barren wasteland of sexual destitution is not without merit. According to a Crimson survey of the class of 2009, in their four years at Harvard, 52 percent of the students had one or zero sexual partners, and only 28 percent had even one dating partner. Add these statistics to the blogs, studies, and numerous recent articles about how Harvard students can’t get any, and you can’t help but feel bad about your sex life. Harvardfml and d-hall gossip don’t help either

Luckily, the illusion that everyone else is having more sex than you is not specific to Harvard, so if your neighbor’s all-too-audible Saturday morning romps have got you feeling blue, take heart. “Go Ask Alice!”—Columbia University’s Dear Abby-equivalent—reports that the majority of polled college students also had zero or one sexual partners in a given year, while believing that their peers were having three times as much sex as they were. Other revealing statistics include that 31 percent of U.S. college women are still virgins at graduation and that college male sexual activity is down from 2.1 partners in 2001 to 1.6 partners in 2006

These stats are comforting until you realize that Harvard is still only at or below the mean. This perhaps indicates that Harvard is indeed a barren wasteland of sexual destitution. Why? “Because you all are so dang hard to get a hold of!” quipped my MIT friend. It’s true. He and I spent two weeks trying to find a time simply to get coffee. Every cancellation and re-schedule had been my fault, because of lab, section, rehearsal, or work. This type of social avoidance and excuse making is distressingly common in our college’s culture. As has been pointed out in all those “Harvard-doesn’t-have-sex” articles, every Harvard student is chronically over-scheduled. What they don’t point out is that we are over-scheduled of our own volition. Everyone puts their work first, believing that in the long run, an on-time Gov 20 paper will be more beneficial than a potentially-awkward date with last Saturday’s hook-up. This generates a society of isolated academia, and we lose sight of the fact that one year from now, that paper’s grade will mean nothing. And that date may have been the start of something really special

Our social lives and our academic success don’t have to be mutually exclusive, but we have chosen to make it so. Eventually, we’re going to have to realize that it’s okay to postpone finishing that CS 50 problem set in favor of actually going on a date with our boy/girlfriends. That it’s actually normal to not stay in and study on a Saturday night. And how do you know that a date with Saturday’s hook-up will be awkward? You won’t until you give it a try


Maya E. Shwayder ’10-’11, a Crimson editorial writer, is a psychology concentrator in Pforzheimer House
 
 
نظرات (6)   ادامه مطلب
 
 
طنز : سوء استفاده‌ی جنسی از شاگردان دبیرستانی
 
ارسال شده توسط : حسین آذر نوش


بهمن ماهِ امسال پتر دارتمن، مدیر دبیرستان نخبگان وابسته به دیر ژوزئیت‌های مسیحی در آلمان اعتراف کرد که از سال ۱۹۸۱ میلادی تا امروز بیش از ۶۰۰ تن از شاگردان این دبیرستان توسط کشیش‌ها مورد سوءاستفاده‌ی جنسی قرار گرفته‌اند. آمار دقیقی از قربانیان در دست نیست.

در این میان شاگردان سابق دبیرستان‌های دیگر این دیر، در اینترنت از سوءاستفاده‌های جنسی سخن می‌گویند.
وکیل قربانیان در آمریکا از دیر ژوزئیت‌ها شکایت کرده و در این میان بحث «مذهب و سکس» از نو در صفحات فرهنگی مطبوعات غرب درگرفته است.


کتابی که نفس نفس می‌زند


تنها رمانی که در ایران به موضوع «مذهب و سکس» می‌پردازد، «ناتنی» نوشته‌ی مهدی خلجی است که نشر گردون در بهار ۱۳۸۳ خورشیدی در آلمان آن را منتشر کرد. در این رمان مثل هر داستان خوب دیگری یک تضاد عمده به داستان جهت می‌دهد.
در «ناتنی» تنِ راوی داستان که فواد نام دارد و در کشش و کوششی ویرانگر با اعتقاد مذهبی قرار می‌گیرد. نکته‌ی شگفت‌انگیز در این کتاب حضور تن انسان با نَفَس‌ها، خواهش‌ها، پوست و سردردهای عصبی‌اش در داستان است.
خواننده وقتی این کتاب را تا آخر می‌‌خواند خیال می‌کند که کتاب نفس نفس می‌زند. دفتر «خاک» با آقای مهدی خلجی درباره‌ی این کتاب گفت و گو کرده که در فرصتی دیگر به زودی در سایت رادیو زمانه منتشر می‌شود. در این گفت و گو مهدی خلجی درباره‌ی رابطه‌ی اسلام و مسیحیت با تن انسان به ما می گوید:
«در اسلام خدا امری مجرد باقی می‌ماند و با جسمانیت بیگانه است. در مسیحیت، جسم از نوعی قداست برخوردار است که در اسلام نیست. [...] شاید در مقایسه با مسیحیت، اسلام دینی کاملاً اروتیک به نظر آيد؛ نه فقط تصویرهای فراوانی در قرآن از لذت‌های جسمانی، شهوت جنسی و خوراک و کامیابی‌های مربوط به حواس پنج‌گانه هست که تصویرهای عذاب هم کاملاً جسمانی ‌اند. دوزخ و بهشت قرآن، هر دو، بدون تن انسان معنا ندارند؛ [...] قرآن متنی اندام‌بنیاد است. شریعت هم جهازی اخلاقی- حقوقی است برای نظم دادن و قانون‌مند کردن بدن. شریعت سراسر معطوف به اندام انسان است.»
با وجود این سویه‌ی جسمانی در اسلام، در ادبیات داستانی ما که به یک مفهوم تاریخ غیررسمی و حافظه‌ی جمعی ما را می‌سازد کمتر نویسنده‌ای به موضوع «مذهب و سکس» پرداخته است. تا آنجا که ما تحقیق کردیم، فقط در رمان «شب هول»، هرمز شهدادی به سوءاستفاده‌ی جنسی در مکتب‌خانه‌های قدیم اشاراتی صریح دارد. به این جهت مهدی خلجی نخستین نویسنده‌ای است که داستان «ناتنی» را صرفاً بر اساس این موضوع نوشته و ازین نظر در تاریخ شاید از این داستان به عنوان آغازگر یک راه یاد کنند.
رابطه‌ی همجنس‌خواهانه‌ی یک کشیش و پسرک نوجوان
در مقابل در غرب نویسندگان بارها به موضوع «سکس و مذهب» پرداخته‌اند. اسکار وایلد در داستان «کشیش و شاگردش» به رابطه‌ی همجنس‌خواهانه‌ و عاشقانه‌ی یک کشیش و پسرک نوجوانی که در دبیرستانی در دیر درس می‌خواند می‌پردازد. اسکار وایلد که خود تمایلات همجنس‌گرایانه داشت، درین داستان از سوءاستفاده‌ی جنسی سخن نمی‌گوید، بلکه یک رابطه‌ی عاشقانه تمام عیار میان استاد و شاگرد نوجوانش را به نمایش می‌گذارد.

در یکی از صحنه‌های زیبای این داستان، شاگرد نوخواسته با پاهای لاغر و چهره‌ی استخوانی رنگ پریده و در حالی که فقط یک پیرهن خواب بلند که تا روی قوزک پاش می‌رسد به تن دارد، در شبی، پنهان از چشم دیگران پای پنجره‌ی استاد می‌آید. کشیش تنها در اتاقش نشسته و سر در کتاب دارد که متوجه شاگردش می‌شود. پای پنجره که می‌رود، پسرک با دیدن استادش از عشق از هوش می‌رود و چنین است که استاد از پنجره به باغ می‌رود، پسرک را روی دست بلند می‌کند، او را با خود به اتاقش می‌برد و سر او را در آغوش می‌گیرد. از آن پس هر شب به سودای دیدن این پسر نوجوان پای پنجره می‌ایستد. این آغاز یک رابطه‌ی عاشقانه میان یک کشیش و یک پسر نوجوان دبیرستانی است.
کالسکه ای نرم و روان
نویسنده‌ی ایتالیایی، لوئیجی مالربا در رمان زیبایی به نام «نقاب‌های برهنه» که مدتی جزو پرفروش‌ترین رمان‌های اروپا بود به موضوع «سکس و مذهب» می‌پردازد.
در صحنه‌ای ازین رمان یک طلبه‌ی مسیحی زنی فاحشه را به اتاق زیرشیروانی خودش می‌برد و با او همبستر می‌شود. این زن «مارگریتا» نام دارد، اما همه به او «مارگوتا» می‌گویند، چون «مارگوتا» با «میگنوتا» در معنای «فاحشه» هم‌قافیه است. وقتی فاحشه برهنه می‌شود، طلبه هم ردای سیاهش را از تن جدا می‌کند و روی یک نیمکت حصیری کنار لباس‌های زن می‌اندازد. از دیدن این لباس‌ها در کنار هم لرزه به اندام طلبه می‌افتد.
طلبه در کار آمیزش با زن کاملاً بی تجربه است. زن اما وانمود می‌کند که او را می‌پسندد و او را به شوق می‌آورد و با هم درمی‌آمیزند. در ادامه‌ی داستان می‌خوانیم:
«در پایان کار، مارگوتا که از زحمت عشق‌ورزی نفسش به شماره افتاده بود، از طلبه پرسید آیا او هم از این هم‌آغوشی لذت برد یا نه. طلبه گفت: همه‌ی مدت تصور می‌کرده سوار یک کالسکه شده که نرم و روان به راه خود می‌رود و آخر سر هم خیال کرده کالسکه به پرواز درآمده است. دخترک از این کلمات تازه و عجیب خنده‌اش گرفته بود.»
و اما مهم‌ترین داستان‌ با موضوع «سکس و مذهب» را یک فاحشه‌ی اطریشی به نام مستعار ژوزفین موتسن‌باخر با عنوان «سیصد و شصت و پنجمین معشوقه من، داستان یک فاحشه‌ی اطریشی به قلم خودش» نوشته.
این کتاب که در سال‌های دهه‌ی هفتاد میلادی یک حادثه‌ی ادبی بود، از مهم‌ترین آثار اروتیک غرب به شمار می‌آید. در صحنه‌ی درخشانی ازین داستان، فاحشه با کشیشی که برای اعتراف به نزد او رفته همخوابه می‌شود. نکته اینجاست که هم فاحشه از بار گناه سبک می‌شود و هم کشیش از فشار غریزه‌ی جنسی. پرداختن به این کتاب مهم را به فرصتی دیگر وامی‌گذاریم.
این تنها نمونه‌های مختصری بود از موضوع «سکس و مذهب» در ادبیات. تحریریه خاک مایل است که در یک فرصت مناسب نمونه‌هایی ازین داستان‌ها را به ترجمه‌ی مترجمان کارآشنا انتشار دهد. اما به دلیل زبان برهنه‌ی چنین داستان‌هایی که بعضاً به قلم نویسندگان نام آشنایی مانند موپاسان، مارک تواین، دکتروف، یوسا و برشت انتشار یافته، در این کار تردید داریم.
آیا اصولاً ضرورت انتشار چنین متونی وجود دارد؟ آیا این کار به معنای تابوشکنی در فضایی پر از سوءتفاهم نیست؟ آیا صرف نظر از چنین شایست‌ها و نبایست‌هایی خوانندگان ما به چنین موضوعاتی علاقه دارند؟ ما تردید داریم و برای همین امید داریم که خوانندگان با نظرات خود ما را راهنمایی کنند. آیا گمان می‌کنید ضرورت انتشار متن‌هایی که به «سکس و مذهب» پرداخته باشد در دفتر «خاک» وجود دارد و آیا انتشار چنین متونی به صلاح ماست یا اینکه گمان می‌کنید این کار در شرایط حاضر به جایی نمی رسد و زیان آن بیشتر از نفع اش است؟
 
 
نظرات (0)   ادامه مطلب